شعر را در ادامه مطلب بخوانید.

ديگر پشيمان نيستم شايد دلم همراه اوست

اين راه ناهموار دل اين عشق هم ازان اوست
ديگر پشيمان نيستم در راه عشق افتاده ام
گر چه جدا گشتم از ان من جان به عشقم داده ام
ديگر پشيمان نيستم اين زندگي يك خاطره است
ديواربين قلب منبا او فقط يك پنجره است
من حسرت ديدار عشقم به گور ميبرم
اين ارزوي من نبود حسرت به گور ميبرم
ديگر پشيمان نيستم دنيا همه يك رنگ شده
شايد براي ديدنش قلبم باز دل تنگ شده
در خاطرات تلخ او من غرق باران مي شدم
ان شب پي تبريك عشق از خود پشيمان مي شدم
ان شب دلم دلخور از ان تبريك بي جا بود و بس
حالا شباي من گرفت رنگي شبيه يك قفس
ديگر پشيمان نيستم شايد سفر كوتاه شد
شايد پشيماني من بهتر ز اشك و اه شد

تنهایی ام را دوست می دارم

یک دم گمان مبر ... / شعری از محمد حسین ناصر یزدی

دلم از دست این دنیا

پشيمان ,نيستم ,ديگر ,شايد ,يك ,ان ,ديگر پشيمان ,پشيمان نيستم ,نيستم شايد ,ان شب ,به گور ,ديگر پشيمان نيستم

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
pichakrci fatemehzs bluediamondcat ronasoptarh kaviani1720 sad mona1375 boschmaryam drsaberrad jigwds