سلامش کردم !

باور نکرد برایش آرزوی سلامتی دارم ، گفت : سلام گرگ بی طمع نیست

ته دلم خالی شد اما برای اینکه او بیش از این ناراحت نشود رفتم !

گفت : دیدی تیرت خطا رفت

فقط برگشتم و نگاهش کردم و او با نگاهی تحقیرانه بهم فهماند که ارزش عشق را نمی فهمد.

تنهایی ام را دوست می دارم

یک دم گمان مبر ... / شعری از محمد حسین ناصر یزدی

دلم از دست این دنیا

سلام ,داستان ,کوتاه ,نگاهی ,نگاهش ,برگشتم ,کردم و ,نگاهش کردم ,و او ,او با ,نگاهی تحقیرانه

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
frectaleryc mx c3bio abidaryai geteabaca uprater makeupsecret vaporm petropipe rayandata